مستند بررسی پایین آمدن سن آرایش در ایران
متأسفانه تاكنون شبكههاي مختلف تلويزيوني كمتر به اين موضوع پرداختهاند. اما گويي در اين ميان شبكه چهار دغدغه بيشتري در اين راستا داشته است. اكنون نيز بنده به عنوان تهيهكننده و يكي از كارگردانان اين فيلم، اميدوارم كه اين روند ادامه پيدا كند و شرايطي فراهم شود تا در قالب مستند، بيشتر بتوانيم وارد مشكلات و معضلات بخشهاي مختلف اجتماعي شويم.
اصلان شاهابراهيمي و عطيه عطارزاده، در قالب مستند «مرگ زيبا» به
بررسي پايين آمدن سن آرايش در ايران و آسيبشناسي اين موضوع ميپردازند.
اصلان شاهابراهيمي در
گفتوگويي با ايسنا، عنوان كرد: در اين فيلم، سعي كردهايم كه از كارشناسان و
متخصصان بخشهاي مختلف كمك بگيريم و به آسيبشناسي اين مساله بپردازيم. چراكه
موضوع استفاده افراطي از لوازم آرايشي و پايين آمدن سن آن موضوعي است كه تاكنون كمتر
مورد توجه قرار گرفته است.
او در ادامه، با بيان اينكه
اين مستند براي شبكه چهار سيما تهيه شده است، اظهار كرد: متأسفانه تاكنون شبكههاي
مختلف تلويزيوني كمتر به اين موضوع پرداختهاند. اما گويي در اين ميان شبكه چهار
دغدغه بيشتري در اين راستا داشته است. اكنون نيز بنده به عنوان تهيهكننده و يكي
از كارگردانان اين فيلم، اميدوارم كه اين روند ادامه پيدا كند و شرايطي فراهم شود
تا در قالب مستند، بيشتر بتوانيم وارد مشكلات و معضلات بخشهاي مختلف اجتماعي شويم.
شاهابراهيمي در پايان
صحبتهايش هم با بيان اينكه بخشي از اين فيلم هم به صورت انيميشن كار شده، عوامل
اين فيلم 45 دقيقهاي را بدين شرح معرفي كرد: تصويربردار: مسلم تهراني، انيميشن:
ابراهيم خباز، تدوينگر: مهدي شيري، مدير توليد: اشكان قاسملو و دستيار كارگردان:
زينب تبريزي.
تهيه اين فيلم را نيز خود
شاهابراهيمي برعهده دارد و اين مستند به سفارش شبكه چهار سيما ساخته شده است.
«مرگ زيبا» درحال حاضر در
مرحله تدوين قرار دارد و زمان پخش آن هم هنوز مشخص نيست
خوب بود
دروغ
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید
ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

قرآن ناطق
على (عليه السلام
) قرآن را تماما حفظ كرد و بر اسرار و رموز آن واقف بود و قرآن با گوشت و
خون او آميخته بود و خواننده نهج البلاغه اين حقيقت را به روشنى در مى
يابد.
O محمد امين نواوى از علماى اهل تسنن
على (عليه السلام ) بى عيب و نقص
سلفى
از عبدالله بن احمد بن حنبل نقل مى كند كه از پدرم (احمد) درباره على و
معاويه پرسيدم ؟ پدرم گفت : على دشمنان زيادى داشت . دشمنانش هر چه جست
و جو كردند، بلكه عيبى براى او پيدا كنند، نتوانستند كم ترين عيبى در او
ببينند. لذا مردى را كه با او جنگيد، (معاويه ) تعريف كردند و اين حيله اى
بود كه به راه انداختند (180)
O احمد بن حنبل
على (عليه السلام ) مراد همه
چه
بگويم درباره مردى كه پادشاهان فرنگ و روم تصوير او را در عبادتگاه هاى
خويش مى آويزند، در حالى كه شمشير حمايل كرده و آستين بالا زده است و
پادشاهان ترك و ديلم تصويرش را بر شمشيرهاى خود مى كشند، همان گونه كه بر
شمشير عضدالدوله ديلمى و پدرش ركن الدوله ، تصوير امام منقوش بود و نيز بر
شمشير آلب ارسلان و فرزندش ملك شاه چنين بود. گويى با اين كار تفاءل به
پيروزى مى زدند. (181) (182)
O ابن ابى الحديد معتزلى
معجزه پيامبرعلى
(عليه السلام ) از معجرات پيامبر صلى الله عليه و آله بود مانند معجزه عصا
براى موسى و زنده كردن مردگان براى عيسى (عليه السلام ) (183)
O محمد بن اسحاق واقدى
على (عليه السلام ) شخصيتى چند بعدى
به
فصاحت بنگر كه چه سان سخنان خود را در اختيار على (عليه السلام ) نهاد و
زمامش را به دست او سپرد! منزه خدايى كه اين مرد را چنين مزاياى پر بها و
ويژگيهاى گرانمايه بخشيد! نوجوانى از فرزندان عرب مكه با آن كه آميزشى با
حكيمان نداشت ، در آشنائى به حكمت از افلاطون و ارسطو سر آمد، و گر چه
معاشرتى با دانشمندان علم اخلاق ننمود از سقراط به مسائل اخلاقى آگاه تر
شد، و هر چند در ميان دلاوران نباليد - كه مكيان تاجر بودند نه جنگجو -
اما دلاورترين بشر روى زمين گرديد! به خلف احمد گفتند: كدام دليرترند، على
يا عنبسه يا بسطام ؟ پاسخ داد: عنبسه و بسطام را با افراد بشر و آدميان
سنجند نه با آن كس كه از حد بشريت فراتر است . گفتند: به هر حال چيزى بگو.
گفت : خدا را سوگند، اگر على نهيبى به روى آنان زند هر دو قالب تهى كنند
پيش از آن كه به آنان بتازد! (184) ))
O ابن ابى الحديد معتزلى
اعتدال در شناخت على (عليه السلام )على
بن ابى طالب (عليه السلام )، گوينده را مايه گرفتارى و آزمايشى سخت است ،
اگر در حق او سنگ تمام گذارد به افراط و غلو انجامد، و اگر از حقش بكاهد
به زشتى و گناه در افتد، حد ميانه هم چندان ظريف و تيز زبان و بلند ستيغ
است كه آگاهى از آن و صعود بر آن بسى دشوار آيد مگر بر گوينده زيرك و
هوشمند (185)
O نظام
شگفتى سخن على (عليه السلام )
من
هميشه در شگفتم از دلاور مردى كه در ميدان جنگ چنان سخنرانى مى كند كه
گويى دل شير دارد، و همو در همان جا به هنگام پند و اندرز چنان سخن مى
گويد كه راهب صفتانى را ماند كه لب به گوشت نزده اند و خونى نريخته اند.
گاه در صورت بسطام بن قيس (186) (دلير مرد عرب ) و گاه در چهره سقراط و
مسيح پسر مريم آن مرد الهى نمودار مى شود سوگند به مقدسات همه عالم ، من
از پنجاه سال پيش تا به حال بيش از هزار مرتبه اين خطبه (خطبه 216 كه اولش
اين است : (( يا له مراما ما اءبعده !) را خوانده ام و هر بار كه خواندم
بيم و پند و ترسى در من ايجاد كرد كه دلم را به لرزه آورد، و هر گاه در آن
انديشه كردم نقش مردگان خود از خانواده و خويشان و دوستان در خاطرم نشست و
به خاطرم مى رسيد كه من همان كسى هستم كه امام على (عليه السلام ) در صدد
بيان حال اوست . (187)
... و اما فضائل حضرتش از بزرگى و جلالت و
انتشار و اشتهار به حدى است كه ياد كردن و تفصيل دادن آن زشت و خنك مى
نمايد، و همان گونه است كه ابوالعيناء به عبيدالله بن خاقان وزير متوكل و
معتمد اظهار داشت : من هر گاه مى خواهم فضل شما را بر شمرم خود را چون كسى
مى بينم كه از روشنى روز و تابندگى ماه كه بر هيچ بيننده اى پوشيده نيست
گزارش مى دهد و باورم شد كه هنگام سخن در خور عجز و ناتوانى شوم و آن را
به پايان نتوانم برد، پس از ثناى تو منصرف شدم و به دعاى تو پرداختم ، و
گزارش از تو را به آگاهى مردم از تو واگذاردم (188) .
O ابن ابى الحديد معتزلى
فداى خاك پاى على (عليه السلام )
انا و جميع من فوق التراب فداء تراب نعل ابى تراب
(( جان من و همه مردم روى زمين فداى غبار كفش على باد (189) )) .
O صاحب بن عباد
ذكر على (عليه السلام ) عبادت است
سخن گفتن درباره امام على (عليه السلام ) از نظر قرب معنوى كمتر از ايستادن در محراب عبادت نيست (190)
O كابريل دانگيرى نويسنده مشهور فرانسوى
خشنودى على (عليه السلام )على
(عليه السلام ) از خود خشنود نمى بود، مگر وقتى كه حق جامعه و مردم را ادا
كرده باشد، يعنى نماز را براى مردم به پا داشته باشد، و با رفتار و گفتار
مردم را تعليم داده ، و شبانگاه شام فقيران را داده باشد و محتاجان را از
سوال بى نياز كرده باشد.
پس از اين تكاليف ، شب هنگام با خداى خويش به
خلوت مى پرداخت ، نماز مى خواند و بر سر پا عبادت مى كرد. پس از اندكى
خواب ، سحرگاهان باز به سوى مسجد روانه مى شد و مردم را به نماز دعوت مى
كرد.
على ، حتى براى يك لحظه هم در همه شبانه روز، خدا را فراموش نمى
كرد. خدا را به ياد داشت ، چه در تنهايى و هنگامى كه با خود بود و چه
هنگامى كه در دل توده جاى داشت و به تدبير امور اجتماعى مى پرداخت . او
بسيار بسيار مردم را وا مى داشت تا امور دينشان را از او بپرسند.
على (عليه السلام )، مردم را با سيره و رفتار خود موعظه مى كرد. آرى ، او هم امام مردم بود و هم معلم آنان (191) ...
سياست الهى و سياست شيطانى
فاصله
ميان على (عليه السلام ) و معاويه در سيره و سياست بسيار و عميق است ...
على به خود اجازه نمى داد كه از بيت المال به مردم جايزه دهد، بلكه به خود
اجازه نمى داد كه از بيت المال براى خود و خانواده اش چيزى بردارد جز به
اندازه قوت لا يموت نه بيشتر. اما معاويه ... در اين كار هيچ مانع و گناهى
نمى ديد، از اين رو، آزمندان همه آروزهاى خود را در نزد او بر آورده مى
ديدند و زاهدان نيز محبوب خود را نزد على (عليه السلام ) مى يافتند، و تو
چه گويى درباره مردى كه برادرش عقيل بن ابى طالب نزد او آمد تا چيزى بگيرد
و او به فرزندش حسن فرمود: هر گاه سهم رسيد آن را بردار و با عمويت به
بازار برو و جامعه و كفشى نو براى او بخر و بيش از اين نگفت . اما چه گويى
درباره مردى كه همين عقيل پس از آن كه صله برادرش او را راضى نكرد نزد
معاويه مى رود و او از بيت المال صد هزار به او عطا مى كند؟!... البته پس
از آن كه ميان عقيل و معاويه سخنانى تند رد و بدل شد، عقيل جوايز را پس
داد و دست خالى برگشت و دين فروشى نكرد (192)
O دكتر طه حسين مصرى
سياست على (عليه السلام )آنان
كه گفته اند: على با سياست آشنا نبود مى خواهند على ، معاويه پسر ابى
سفيان باشد، ولى على جز اين نمى خواهد كه پسر ابوطالب باشد (193) .
... اين از گفته هاى معاويه است كه : هر كه را همفكر خود نديدى بكش ، و هر كه سر به زير طاعت ما ندارد مالش را تاراج كن (194) .
O جرج جرداق مسيحى
علت گريز يارانياران
على (عليه السلام ) به دو جهت او را ترك كردند: ترس از حساب يا نوميدى از
عطا و همان وقت به معاويه پيوستند كه نه از حسابش بيم داشتند و نه از
عطايش نوميد بودند: زيرا بيت المال مسليمن در واقع بيت المال معاويه بود
(195) .
O عبدالكريم خطيب
على (عليه السلام ) و سران جنگ جملامام
(عليه السلام ) فرمود: (( من در جنگ جمل گرفتار چند شخصيت بودم : دليرترين
مردم ، توانگرترين و بخشنده ترين مردم ، فرمانبردارترين مردم ، مكارترين و
زياده طلب ترين مردم (196) . من گرفتار زبير شدم كه هيچ گاه از حريف روى
برنتابيد. و گرفتار يعلى بن منيه كه مال را بر شتران بسيارى بار مى كرد و
به هر مردى سى دينار و يك اسب مى داد تا با من بجنگد. و گرفتار عايشه كه
هر اشاره اى با دست مى كرد مردم بدان سو مى رفتند و از او پيروى مى كردند.
و گرفتار طلحه كه به عمق او در زياده طلبى (يا نخوت و تكبر) نمى توان رسيد
و به مكرش دست نتوان يافت (197) )) .
فضايل بى شماربه من مى گويند درباره على (عليه السلام ) مدايحى بگو.
اگر من آن حضرت را مدح نكنم ، مى ترسم بگويند دشمن او هستم .
اگر گاهى شعرى درباه او نگويم ، از ضعف نفس نيست .
و من كسى نيستم كه از مذهب حق بازگشت كنم .
اگر آب هفت دريايى كه آفريده شده است ،
مركب شوند، و آسمان ها نيز كاغذ گردند،
و درختانى كه خدا آفريده ، قلم هاى نويسندگان شوند،
و مردم آنها را از بين برده و دوباره به صورت نخست در آيند،
و تمام جن و انس نويسنده گردند،
و آنها نيز يكى پس از ديگرى از نوشتن خسته شوند،
آن گاه يكايك مناقب آن حضرت را بنگارند.
حتى يك فضيلت از فضايل و مناقب آن حضرت نوشته نشده است (198) (199)
فضائل
على (عليه السلام ) از لحاظ عظمت و جلالت و انتشار و شهرت به آن جا رسيد
كه ذكر آنها انسان را دچار اشكال و دشوارى مى سازد و از شرح و تفضيل آن بى
نياز مى كند.
فضائل و مناقب عاليه آن حضرت چنان است كه (( ابوالعينا ))
شاعر معروف به عبيدالله پسر يحيى بن خاقان وزير متوكل و معتمد عباسى گفت :
اگر من بخواهم فضايل تو را وصف كنم ، مثل اين است كه از روشنى روز روشن
خبر دهم كه بر هيچ كس پوشيده نيست !
من به يقين مى دانم كه اگر سخن
گفتن در وصف تو به من محول گردد، به عجز و ناتوانى خود اعتراف مى كنم ، و
از نيل به مقصود باز مى مانم ، به همين جهت نيز از ستايش تو منصرف مى شوم
و بر تو درود مى فرستم ، و خبردادن از شخصيت تو را به آن چه مردم اطلاع
دارند موكول مى نمايم (200) .
لقب (( اميرالمؤ منين ))
شيعيان
عقيده دارند كه آن حضرت در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله به لقب ((
اميرالمؤ منين )) خوانده شد، و بيشتر مهاجران و انصار او را به اين نام
صدا مى زدند، ولى اين معنا در اخبار محدثان اهل تسنن نيامده است .
در عين حال محدثان سنى هم نزديك به اين معنا روايت كرده اند، هر چند عين آن لفظ نيست (201) .
O ابن ابى الحديد
قيامت و ولايت على (عليه السلام )
آلوسى
بغدادى عالم بسيار متعصب سنى در تفسير خود (ج 23، ص 74) در ذيل آيه 37
سوره صافات (و قفوهم انهم مسوولون ؛ نگاه داريدشان كه مسئولند) پس از اين
كه اقول را درباره مقصود اين آيه نقل مى كند، مى گويد: نزديك ترين اين
اقوال به صحت ، اين است كه در آن روز، از عقايد و اعمال مى پرسند، و در
راءس اينها همه (( لا اله الا الله )) (اقرار به يگانگى خدا) است و از مهم
ترين آنها (آنچه در قيامت از آن مى پرسند و بازخواست مى كنند) ولايت على -
كرم الله وجهه - است (202) .
O آلوسى بغدادى
آخرين خواسته پيامبر
آخرين اراده محمد صلى الله عليه و آله انجام نشد، او على (عليه السلام ) را (به جانشينى خود) منصوب كرده بود (203)
O ولتر فيلسوف فرانسوى
مژده بهشت براى على (عليه السلام )
عبدالرحمن
سيوطى از علماى معروف اهل تسنن : (( على رضى الله عنه يكى از ده نفرى است
كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنها مژده داده است و او برادر رسول
خدا صلى الله عليه و آله و داماد و همسر فاطمه سرور زنان عالم (رضى الله
عنهما) و يكى از پيشقدمان اسلامى و يكى از مشهورترين افراد شجاع و از
معروف ترين زهاد و رساترين سخنوران و يكى از كسانى است كه قرآن را جمع و
به پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه كرد (204)
O عبدالرحمن سيوطى
على (عليه السلام ) مخالف فقر و همنشين فقرادكتر
قاسم حبيب جابر، نويسنده اهل سنت در اوايل كتابش با عنوان الاهداء، مى
نويسد: (( اين كتاب را به كسى اهدا مى كنم كه در ميان فقرازيست ، ولى
مخالف فقر بود، در ميان محرومان زندگى كرد، ولى با محروميت مخالفت مى كرد
و با آن به ضديت بر مى خاست و با مردم و گروه هاى مختلف زندگى مى كرد و در
حالى كه با طاغوت ها مخالف بود... به رهبر جنگاورى تقديم مى كنم كه نرمى و
خشونت و رحمت و سختگيرى را جمع كرد و پيش از آن كه به سن بلوغ برسد به
ميدان نبرد قدم گذاشت ... به كسى تقديم مى كنم كه به اسلام عظمت بخشيد و
راهش را روشن ساخت .
به پرسش گر زاهدى تقديم مى كنم كه شب را به عبادت
و روز را به روزه تمام مى كرد. به شخصى تقديم مى كنم كه با درد و رنج غسل
كرد و در مقابل بادهاى تند تهمت ها و ترديدها مقاومت نمود و در نهايت ...
در برابر باطل ايستادگى كرد، و به كسى تقديم مى كنم كه به مبادى حق و عدل
و نيكى و دوستى پاى بند ماند و از مخالفت با آنها خود را بر حذر داشت و
بالاخره به امير مومنان على بن ابى طالب (عليه السلام )... شهيد حق تقديم
مى كنم . (205) ))
O دكتر قاسم حبيب جابر
عدم گنجايش وصف على (عليه السلام ) در بيان
هر
سخنى درباره على بن ابى طالب (عليه السلام ) گفته شود كه او را در مكان و
زمان محصور دارد، جز سخن پردازى و تربيت الفاظ نخواهد بود و آن هم الفاظى
بسته و مرده كه روح معانى بدان در نتواند آمد (206) ))
اى سرور من !
آيا اين سزاست كه به جاى فراهم آمدن به خدمتت ، درباره ات اختلاف پيدا
كنند؟! بعضى از آنها تو را از دست دادند و تو را نيافتند
این کتاب درباره زندگی چندین عارف و دانشمند بزرگه . اما نکته جالب این کتاب نامه هایی که این عرفا نوشته اند و در حقیقت رموز سیر و سلوک در این نامه ها بیان شده.
نویسنده این کتاب آقای کلانتری است اما اصل کتاب نوشته عرفاست.
خیلی جالبه . توصیه می کنم بخونین و عمل کنین.
جالب بودن این نامه ها اینه که راه های خیلی ساده ای رو برای رسیدن و تقرب به خدا مطرح کرده . سعی می کنم بخش هایی از این کتابو بنویسم.
التماس دعای فراوووووون
بهمناسبت نيمه شعبان (ميلاد مسعود امام زمان «عجلاللهتعاليفرجهالشريف»)

بسماللهالرحمنالرحيم
و لقد كتبنا فيالزبور من بعدالذكر انالارض يرثها عبادي الصالحون
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش
زدهام فالي و فريادرسي ميآيد
بنفسي انت من مغيب لم يخل منا
جانم فداي تو باد كه از ما غايبي ولي ما از تو غايب نيستيم و بر ما و بر اعمال ما شاهدي.
موضوع مهدويت و مسئله حكومت جهاني آن حضرت كه مأموريت بسط عدل در سراسر كره زمين را دارد از موضوعات و مباحث دلانگيز براي بشريت امروز ميباشد. خصوصاً پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و و رنسانس دوباره اسلام در عرصه سياست جهاني بشر امروز در زماني زيست ميكند كه انواع ظلمها و ستمها را تحمل كرده و لي با تبليغ مخالف آن مورد هجوم واقع ميشود نوع نگرش امريكا و ديگر قدرتهاي جهان تصرف منابع و به تاراج بردن سرمايههاي ديگر كشورها و ملل است ولي با شعار اعطاء آزادي به ديگر كشورها هجوم ميبرند بنابراين بشريت امروز ظلمي را متحمل ميشود كه شعار ظلمه بسط دمكراسي و آزادي انسان در آن سرزمينهاست. ميتوان گفت بهدليل ظلم مضاعف زورمداران و اربابان ثروت در جهان امروز سبب گرايش بيشتر مردم به مباحث مهدويت و ظهور منجي عالم شده است. در نقطه مقابل هم گرايش به منجي موعود در ميان بشريت براي صاحبان قدرت و سلطه جهاني بسيار مخاطرهانگيز و ترسآلود است برهمين اساس با اين تفكر از تمام جوانب به مخالفت برميخيزند و درصدد تخيلي جلوه دادن آن هستند و حال آنكه قرآن كريم وعده حتمي خداوند متعال را چنين بيان ميدارد:
يقيناً بدانيد كه ما در زبور «كتاب حضرت داود(عليهالسلام)» نوشتهايم پس از آنكه اين مطلب را در تورات نيز نوشته بوديم: كه حتماً بندگان صالح وارث زمين خواهند شد.
اين آية كريمه حكايتكننده اين مطلب است كه در كتابهاي آسماني زبور و تورات و قرآن موضوع حكومت انسانهاي شايسته بر سراسر زمين امري حتميالوقوع است زيرا وعده خداوند متعال(حق) است. روزي خواهد آمد كه بندگان صالح كه از نظر قرآن مسلمين راستين هستند حكومت واحد صالحان را بر همه نقاط زمين برقرار ميسازند.
با توجه به آيه فوق و آيات ديگر از قبيل آية 55 سوره نور ميتوان دريافت كه خداوند حكومت واحد بر سراسر زمين را به مؤمنان و صالحان وعده داده است و اين وعده درصورتي تحقق خواهد شد كه امام آن صالحان و مؤمنان نيز ظهور كند و رهبري آن جامعه با شعار توحيد و يكتاپرستي را برعهده گيرد همچنانكه در حديثي از پيامبر اكرم (صلياللهوعليهوآله) نقل شده است كه حضرت فرمودند: حكومت آنها بر سراسر زمين براساس توحيد و پرستش خداي يكتا و نفي هرگونه شرك است: فلا يبقي علي وجهالارض احد الاقال لاالهالاالله. با توجه به اوضاع جهاني و ظلم مستمر بر بشريت امروز و از طرفي وظيفه سنگين مسلمانان در عصر حاضر بهنظر ميرسد مسلمانان بايد بر عهد خود با امام زمان (عجلاللهتعاليفرجهالشريف) باقي مانده و بر آن اصرار ورزند تا مقدمات ظهور تكميل شود و جامعه بشري لايق ديدن آن جمال بيمثال شود. تذكر اين نكته بسيار ضروري است كه كساني ميتوانند در عصر ظهور به تكليف و وظائف خويش عمل نمايند كه در عصر غيبت به عهد و پيمانهاي خود با امام (عليهالسلام) عمل كرده باشند. اهم وظائف در زمان حاضر را ميتوان چنين برشمرد:
1. افزايش و تحكيم معرفت بيشتر و عميقتر نسبت به امام(عليهالسلام):
يوم ندعوا كل اناس بامامهم
اعرف امامك قانك اذا عرفت لم يضرك تقدم هذاالامر او تأخر
2. بازكاوي و شناسائي وظائف و تكاليف خود نسبت به حضرت وليعصر(عجلاللهتعاليفرجهالشريف)
3. يـاد حضـرت «ولا تنسنا ذكره» و حضـور در مجـالـس و مكـانهـائـي كه توسل به حضرت ميشود
4. دعا براي فرج حضرت: اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم
5. تنها ولايت و سرپرستي او را پذيرفتن و دل و سر به او سپردن
6. دوري از گناهان و انجام فرائض و آراستگي به اخلاق نيكو
مـن سـره ان يـكون مـن اصـحاب القـائم، فلينتظـر وليعمـل بـالـورع و محـاسن الاخلاق و هو منتظر
7. به مفهوم واقعي انتظار فرج داشتن
افضل اعمال امتي انتظار الفرج منالله عزوجل
انتظار، آمادهباش و تحصيل آمادگيهاي لازم براي رسيدن به اهداف و خواستههاي موردنظر است. انتظار يك حالت روحي صرف نيست بلكه با توجه به رواياتي كه آن را افضلالاعمال يا احبالاعمال ميداند يك حالت روحي جاري و ساري است كه از معرفت برخاسته و به اقدام و عمل ميانجامد كه بدون جزء اخير آن حقيقت آن تحقق نمييابد برهمين اساس است كه گفته ميشود: انتظار آمادگي آدمي در سه بعد شناخت، عاطفه و رفتار و تحول در سه حوزه وجودي بينشي و گرايش و عمل انسان است.
طوبي لمن ادرك قائم اهلبيتي و مقتد به قبل قيامه...
خوشا بهحال كسي كه قائم از اهلبيت را درك كند و قبل از قيامش به او اقتدا و تأسي نمايد. بايد انسان زندگي خود را بر مدار رضايتمندي حضرت تنظيم نمايد، بايد مهديزيست بود و از عدالتخواهي و بسط و گسترش آن گرفته تا خوراك و پوشاك و زندگي فردي و اجتماعي و جاي جاي زندگي به او تأسي نمود تا بتوان منتظر واقعي بود.
8. پيروي از وليفقيه زمان:
اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجةالله عليهم.
در زمان حاضر بيشتر حملات دشمن برعليه ركن ركين قابل اتكاء در زمان غيبت امام عصر(عجلاللهتعاليفرجهالشريف) كه همان ولايت فقيه و التزام عمل داشتن به زمان او ميباشد. بر منتظران واقعي فرض است كه از دستور امام عصر(عجلاللهتعاليفرجهالشريف) در پيروي از وليفقيه زمان كوشا باشند.
نتيجه آنكه:
اطاعت امام يعني زمينه ظهور حضرت را فراهم ساختن
اطاعت امام يعني بسط عدالت و فرهنگ آن در جامعه
اطاعت امام يعني تلاش در جهت اصلاح خود و جامعه
اطاعت امام يعني حاكميت ولايت معصوم(عليهالسلام) در فكر، انديشه، عاطفه و احساس با اقدام و عمل براساس آن
اطاعت امام يعني جلوه و تبلور عيني خواست امام(عليهالسلام) در سراسر زندگي فردي و اجتماعي
اطاعت امام يعني برنامه ريزي راهبري نظام در جهت اهداف امام(عليهالسلام) و قرار گرفتن تمام نهادها و اركان نظام در همين راستا.
در يك كلام اطاعت امام زمان(عجلاللهتعاليفرجهالشريف) يعني تنظيـم حـركـت انسـان و جـامعـه به غايت رسيدن به خدا براساس الگوي ارائه شده در قرآن و سنت.
ديشب گله زلفش با باد همي گفتم
صد باد صبا آنجا با سلسله ميرقصند
گفتا گنهي بگذر زين فكرت سودائي
اين است حريف اي دل تا باد نپيمائي
چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت
فرسا ميگذره ولي 60 دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار
هنگفتيه اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي ريم کم به چشم مياد!
چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر
مياد اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره!
چقدر خنده داره که وقتي مي خوايم عبادت و دعا کنيم هر چي
فکر مي کنيم چيزي به فکرمون نمي ياد تا بگيم اما وقتي که مي
خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم!
چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت
اضافه مي کشه لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمون
نمي گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و بحث ديني و نيايش
طولاني تر از حدش مي شه شکايت مي کنيم و آزرده خاطر مي شيم!
چقدر خنده داره که خوندن يه صفحه و يا بخش از قرآن سخته اما
خوندن 100 صفحه از پرفروشترين کتاب رمان دنيا آسونه!
چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندلي هاي يک
کنسرت يا مسابقه رو رزو کنيم اما به آخرين رديف يک مکان
مذهبي مثل مسجد تمايل داريم!
چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان
کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي کنيم اما براي بقيه برنامه
ها رو سعي مي کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!
چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور مي
کنيم اما سخنان ائمه و قرآن رو به سختي باور مي کنيم!
چقدر خنده داره که همه مردم مي خوان بدون اينکه به چيزي
اعتقاد پيدا کنند و يا کاري در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل
به ديگران ارسال مي کنيد به سرعت آتشي که در جنگلي
انداخته شود همه جا را فرا مي گيرد اما وقتي که سخن و پيام
الهي رو مي شنويد دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي کنيد!
خنده داره . اينطور نيست؟!
داريد مي خنديد؟
داريد فکر مي کنيد؟
اين حرفارو به گوش بقيه هم برسونيد و از خداوند سپاس گذار
باشيد که او خداي اعلي و دوست داشتني است.
آيا اين خنده دار نيست که وقتي که مي خوايد اين حرفارو به
بقيه بزنيد خيلي ها رو از ليست خودتون پاک مي کنيد بخاطر
اينکه مطمئنيد که اونها به هيچ چي اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... تاسف آوره
روزگار می گذرد و من حتی دقایقی فرصت نکردم به وبلاگم سر بزنم.
سرم حسابی شلوغه و دارم امتحانت کلاسهای مهارت تدریس رو پاس می کنم . برام آرزوی موفقیت کنین.
دلم براتون تنگ شده بود.
لحظات وداع حضرت فاطمه علیهاالسلام
در اوراق تاریخ

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن میپردازیم.
سلیم بن قیس میگوید:
از ابنعباس شنیدم كه میگفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علیعلیه السلام را طلبید و فرمود:
"وصیت میكنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."
پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:
تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:
ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمیكنید، والله كه میروم او را از قبر در آورم و بر او نماز میكنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمیرسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را میكند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: میخواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.
گفت: مرا بر هر کاری میخواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی میكرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا میترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنهای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.
همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:
ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت میكنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه میخواهی بگو، فرمود:
وصیتهای من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كردهاند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی مینویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه میباشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفتهاند، و احادیث معتبر دلالت میكند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)
در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفتهاند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت میكند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.
در كتاب روضة الواعظین روایت كردهاند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت میكنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:
هر چه میخواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل میآورم و امر تو را بر امر خود اختیار میكنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت میكنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت میكنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیدهها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)
در كشف الغمّه روایت كردهاند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامههای نو طلبید، پوشید و فرمود:
ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامهای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیدهام.
اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را میبوسید و میگفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله میرسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.
در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را میبوسید و میگفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و میبوسید و میگفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.
پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیدهاید و از شوق ملاقات او گریان گردیدهاید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)
چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانههای مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه میكردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را میكشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیدهها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنیهاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفتهاند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفتهاند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغهای بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت میكند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كردهاند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دستهای رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.)
مفضّل از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمیدهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمیخواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)
منبع:
بوی بهشت سوخته
برگزیده از كتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی
اقتباس: علی لباف
از صفحه (60 تا 73)
لینک مطالب مرتبط:
- مباهله؛ جلوهای از حضور حضرت زهرا(س) در عرصه سیاست
- مصحف حضرت فاطمه(س) فراتر از شناختههای بشری

